نتایج جستجو برای عبارت :

الکی الکی عادت کردم به انجامش

 من از الان: می خواهم کاری برای کسی انجام بدهم، نمی گم ان شاء الله و امثالش.
می تونم انجامش بدهم، می گویم: انجامش می دهم
نمی تونم انجامش بدهم، می گویم: انجامش نمی دهم
غیر از این دو برای من قابل قبول نیست.
+به بازی گرفتن مردم با حرف های خدابخواهد، ان شاء الله، در انجام کاری، چیز خوبی نیست.
گفتن ان شاءالله و خدا بخواهد، سرجایش، خیلی هم خوبه.
نکته ای که جا انداختم: کاری که می بینم می تونم انجامش بدهم را قبول می کنم
و می گویم ان شاءالله انجامش می دهم.
من بد عادت شدم
عادت کردم که یکی بهم بگه برام شعر بخون و بفرست
یکی وقتی دارم با یه موزیک میخونم موزیکو کم کنه که صدای منو بشنوه 
یکی تا موهامو باز میکنم بگه موهات وای موهات! نعمت الهیه موهات
عادت کردم یکی زل بزنه تو چشمام و اشک تو چشاش حلقه شه 
عادت کردم یکی هر کار معمولی ای که میکنم بگه عجب صحنه ی لعنتی ای
عادت کردم یکی خیلی منو بخواد
عادت که نه ولی خب وقتی یکی آدمو اونجوری بخواد خواستنای این شکلی دیگه به چشمش نمیاد 
گله نمیکنم از کسی 
من خودم
چند روزی می شه که فکرم مشغوله! یعنی دقیقا از روزی که راجع به عادت ها نوشتم. علت اشتغال فکرم هم این بود که دلم می خواست این بار  سعی کنم یکی از عادت های بدِ اخلاقیم رو ترک بکنم. بعد همون موقع یادم افتاد که یه جایی خوندم برای تبدیل یک چیزی به عادت و یا ترک یه عادت، پرداختن بهش کمتر از چهل روز چندان تاثیری نداره و بهترین موقع برای این که چهل روز یه کاری رو انجام بدی یا ترکش بکنی از دهم ذیقعده است. بعد که نگاه کردم دیدم نه از اول ذیقعده بوده و این زمان
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
در نگاهت خود به ظاهر مرد کردم
من در درونم آن نباید کرد ، کردم
دانسته بودم بی توبودن مرگ حتمیست
دانستن بی دانشم را سرد کردم
تا در خودم عادت کنم حرفی نگفتم
رفتی و از قلبم خودم را ترد کردم
من همچو زخمی ها پرانم را گشودم
هی ضربه خوردم هی برایت درد کردم
گفتم که آبان می رسی مرداد رد شد
برگان سبزی را که دیدم زرد کردم
آره خلاصه، بد عادت شدیم...توی وبلاگای قبلی کلی ملت کامنت می‌ذاشتن...حتی وقتی پست نمی‌ذارم هم وبلاگمو می‌خونن...و این باعث می‌شه که مرتب اینجا رو چک کنم واسه کامنت. در صورتی که نه کسی می‌شناسه منو، نه محتوای خاصی تولید کردم...بدعادت شدم، و لوس.
چند وقت پیش یه مطلبی راجب عادت های واضح ادما خوندم، اینکه هر کسی یه سری عادت های داره که دیگران با چند تا برخورد و نشست و برخاست میفهمن. 
عادت های ساده اما همیشگی. 
خودم چندتا عادت دارم که هر کسی با چند برخورد و نشست برخواست میفهمه، یکیش اینه که همیشه پیراهن استین بلند میپوشم و اصلا تیشرت نمیپوشم.
یکی دیگش هم اینه چایی رو بدون قند و تلخ میخورم.
اینا عادت های خیلی ساده ای ان اما چند ساله باهام هستن که دیگران زود میفهمن:)) 
 
 
بلاخره رفتم شهرستان و اون کار کروکی زمین رو انجام دادم. خدای من عجیب استرس داشتم. کاری که دو سال قبل مل آب خوردن انجامش میدادم الان برام شبیه کابوس شده بود. خیلی زود و سریع تحویل دادم کار رو اما واقعا اعتماد بنفسم صفر بود. همش فکر میکردم یجای کار ایراد داره. الانم همین حس رو دارم. البته یه علتش هم این بود که فایل های پیش نیاز کار و تنطیمات اتوکد رو روی لپتاپ جدید نداشتم. بهرحال انجامش دادم و برگشتم اهواز سفر یک روزه خوبی بود طاها و تیارا رو هم دی
 ✍یک کارهایی انجامش همیشه خوب است، اما در این ماه به انجامش ویژه تر تاکید شده. مثل همین که رسول رحمت فرموده اند: "در ماه رمضان صله رحم به جا بیاورید" پس اگر کاری از دستت برای قوم و خویشت بر می آید به حرمت همین ماه برایش انجام بده اما نکند به جای صله و هدیه، برایش زحمت و دردسر ببری. می دونید چقدر صله رحم برکات و رزق و روزی را زیاد می کنه . پس یا علی مددبحارالانوار، ج۹۳، ص۳۵۷ ┄┅┅❅❅┅┅┄ 
 
یک سری از رفتارها وقتی مدام و هرروز تکرار بشن تبدیل می شن به عادت ، قطعا این عادت خیلی از مواقع به نفع ماست و خیلی از مواقع هم به ضرر ما ! ما هم اگر نگاهی به خودمون بندازیم به عادت های بدی می رسیم که شاید سال هاست دوست داریم تبدیلش کنیم به یه عادت خوب اما ناموفق بودیم .
تعهّد خیلی کمک کنندس بطوریکه اگر واقعا با خودمون عهد ببندیم که تغییر کنیم و پای هر سختی که در پی داره بمونیم ، کار شدنی هست ..
ادامه مطلب
بعد از دو سه روز رو آوردن به عادت قدیمی شب زی بودنم،تصمیم گرفتم تا دوباره برایم تبدیل به عادت نشده،عوضش کنم.البته از هفته ی دیگر نیز ترم جدید دانشگاه شروع می‌شود و چاره ای جز این کار نداشتم.دقیقا بعد از اتمام بازی یووه ناپولی،به رختخواب رفتم.تمایلی عجیب به گوش دادن موزیکی از فرهاد یا علی سورنا داشتم.ولی بر آن غلبه کردم و تمرکز کردم روی خوابیدن.فکرم را خالی می‌کردم و خودم را در یک محیط با گرانش صفر قرار می‌دادم.
ادامه مطلب
عجیبا غریبا! طبق عادت یهو صفحه بیان رو باز کردم، نام کاربری و رمزی که اصلا نمیدونم چی بوده رو طبق عادت زدم و یهو دیدم عه!!! وبلاگ دارم!!! عجب! پس که اینطور. پررررر حرفم این روزا! پررررر حرف! 
سلامی دوباره جهان وبلاگ. گرچه که هنوزم دوستت ندارم. 
ریشه بی‌حجابی در درصد بالایی از کسانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی‌کنند عادت است، عادت به بی‌حجابی، چراکه اقتضای بی‌توجهی خانواده و فرهنگ غالب در محل زندگی و رشد و نمو آن‌ها بی‌حجابی بوده است. حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام پیروی از عادت‌ها را دشمنی معرفی می‌کنند که مانع رسیدن به کمالات و درجات عالیه […]
نوشته عادت به بی‌حجابی اولین بار در گناه شناسی. پدیدار شد.
 
.
مگذار که عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود.مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه، به عادتِ آب دادنِ گل های باغچه بدل شود.عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میت
امروز کار زیادی نکردم و بیشترش رو خواب بودم شاید چون دیشب حاام خوب نبود خیلی روبراه نبودم. با این حال بعد از مدتها فکرم مشغول بود. مشغول عکاسی. این که موضوعم چیه ایده ام چیه و همینجوری دست به دوربین بردم خب ادم اینجوری نیست که تو عکاسی همه چیز از اول تا اخر مشخص باشه. نه. کم کم ادم جلو میره و شاید همه چیزم با فکر کردن من نباشه. اتفاق بیفته و بعد من بفهمم. یعنی من خودمم با عکاسی جلو میرم و کارمو درک میکنم. ولی برای شروع که باید بدونم چه چیزی توی ذ
دیگه نمیخوام به محدودیت زمانی فکر کنم. که روز باید بیشتر از ۲۴ ساعت باشه. خاصیت دنیای مدرن همینه که هرچی کار میکنی زمان بیشتری نیاز داری. ولی اگه دنیای مدرن برات مهم نباشه چی!؟ اگه از این توهم مدرن بیایم بیرون چی!؟ اونموقع ۲۴ ساعت از کافی هم اونورتره...
بدیکت کامبربچ یه سخنرانی انگیزشی داره، فقط جمله آخرش که میگه فقط انجام بده! منم میخوام بدون فکر اضافی به زمان و مکان انجامش بدم!فقط انجامش بدم! نمیدونم چرا انسان ها محکوم به کنکورن! ولی خب منم ان
گفته بودم که باید بیشتر بیام اینجا و نذارم بیشتر از این، این بلاگ خاک بخوره. حالا اینجام ولی بدون حرف حساب.
پر از درگیر‌ی‌ها و کشمکش‌های ذهنی‌ام. نه از اونایی که میشه فکرشو کرد و حدس زد. نه. درگیری‌های ذهنی من بی‌خودترین و احمقانه‌ترین و کسل‌کننده‌ترین مشغله‌هایی که می‌تونه توی ذهن هر کسی وجود داشته باشه. اونقدر بی‌خود که حتی دوست‌ ندارم برای خودم بازخونی‌شون کنم. 
هر روزی که میاد، می‌گذره و تلف می‌شه، دارم تقلا می‌کنم و توی چارچو
 
مبتکر باش .هر کاری می‌کنی ، سعی کن به روشی نو انجامش دهی . سعی کن فردیتی را واردش کنی .امضای اصیلی پای آن بزن .حتی تمیز کردن کف زمین ...می‌توانی به روش خودت انجامش دهی .حتی پختن غذا ، می‌توانی به روش خودت انجامش دهی. می‌توانی خلاقیت رابه تمام کارهایت بیاوری."باید آورده شود ." 
چند روزی بود میخواستم کاری رو انجام بدم و فکر میکردم ریسکش بالاست شاید بشه گفت حماقته ولی خب بالاخره انجامش دادم و میتونم بگم شکر خدا چه ریسک محسوب می‌شد چه حماقت مهم نیست نتیجه‌اش خوب بود و خوشحالم که با وجود مخالفت تارزان غیرتی و تنی چند از رفقای جان دانشگاهی انجامش دادم
امیدوارم شمام اگه یک روز ریسک کردین تهش از ته دل بخندین ...
+ فکرشم نمی‌کردم بشه آهنگ‌های بانو هایده و یا علیرضا قربانی رو به سبک شش و هشت زد و خوند! خدایا مرسی بابت خلق بع
یک سری از رفتارها وقتی مدام و هرروز تکرار بشن تبدیل می شن به عادت ، قطعا این عادت خیلی از مواقع به نفع ماست و خیلی از مواقع هم به ضرر ما ! ما هم اگر نگاهی به خودمون بندازیم به عادت های بدی می رسیم که شاید سال هاست دوست داریم تبدیلش کنیم به یه عادت خوب اما ناموفق بودیم .
تعهّد خیلی کمک کنندس بطوریکه اگر واقعا با خودمون عهد ببندیم که تغییر کنیم و پای هر سختی که در پی داره بمونیم ، کار شدنی هست .. امّا این تعهّد برای هر فرد مختلف هست و هر فرد با توجه ب
سلام
من چون سر کار می رم هفته اول تغییر عادت غذایی را با خوردن هر روز یک کف دست مرغ پخته شده به همراه سبزیجات پخته و ماست یا سالاد برای ناهار شروع کردم
صبحانه هم سعی کردم اصلا کیک یا کلوچه نخورم و یک کف دست نون با پنیر اندازه یک قوطی کبریت بهمراه یک خیار یا گوجه خوردم گاهی هم تخم مرغ آب پز.
شام هم باز به سمت سبزیجات پخته البته نه لزوما بخارپز رفتم.
نتیجه :
به نظرم چربی های شکمی را کمی کاهش داد در حدی که خودم حس کردم. البته توصیه می کنم شما با مرغ تن
سلام همومون از کاری که دوست نداریم و الزامی است خوشمان نمی آید. خوب چون که دوستش نداریم و حتما باید انجامش داد. ما توی زندگی از این زندگی از این کار ها زیاد داریم.ما باید وقتی به این کار ها می رسیم باید سریع انجامش بدهیم و به کار مورد علاقه خودمان را انجام دهیم.
امروز حمعه است و من طبق عادت همیشگیم برای خانواده ام کیک می پزم. پس از کلی سرچ خواستم که کیکی بپزم که کمی رژیمی باشه.
ولی همونطور که می دانید کیکهای بدون چربی مثل اسفنجی سبک و خوبن ولی کمی خشک هستند. یعنی به خاطر کره نداشتن توی دهان خوب آب نمی شن. بعد کلی جستجو کیکی رو پیدا کردم که مثل کیک اسفنجی سبکه ولی کمی کره هم داره. کیک شیفون
بار اول که درستش کردم اصلا نکته های دستورش را جدی نگرفتم و از قالب معمولی که وسطش خالی نبود استفاده کردم، پف کیکم خوا
کوچولو که بودم،ادم ریلکسی بودم ولی از بس که من ریلکس بودم،مامانم حسابی نگران بود و مدام من رو انجام کارهام سر وقت،تشویق و تقربا مجبور میکرد که خب خیلی خوب بود برام.و من الان منظم بودنم و جدییتم تو کارهام رو مدیونش هستم....
اینکه مامانم میگفت برای هرکاری،همون لحظه که تو یادت هست انجماش بده و یا اگه نمیتونی حتما یادداشتش کن و در اسرع وقت انجامش بده.دیگه من عادت کردم به اینکه دراکثر کارهام دقیق و سرموقع انجام میشه...
از وقتی که تقریبا بگم راهنمای
زمان آدم را به خیلی چیز ها عادت میدهد. اولش باورش سخت است ولی هرچه که زمان رو به جلو می رود میبینی که عادت کرده ای. عادت برای چیزی که آن اول برایت غیر ممکن و سخت بوده. باید به قدرت زمان ایمان آورد و بدانیم که زمان همه چی را درست می کند حتی چیزهایی قرار با رفتنشان جانمان را از ما بگیرند...
از مزایای قرنطینه یکیش هم اینه که از فرط بی‌حوصلگی دست به کاری می‌زنی که سه-چهار ساله ازش دست شستی. این اواخر گهگاه طراحی دیجیتالی انجام دادم، اما قلم و کاغذ مدت‌هاست که با انگشتام قهرند. بعد این همه مدت حالا یادم اومد که چرا قبلا این همه طراحی می‌کردم. چون تنها کاری بود که وقت انجامش بیش‌اندیشیم کلا از بین می‌رفت و دیگه به هیچی فکر نمی‌کردم. عجیبه که آدما همچین چیزای بدیهی رو توی زندگی‌شون فراموش می‌کنند.
شجاعت،بعضی وقت ها خیلی واژه عجیبی به نظرم می رسه. 
یادمه وقتی بچه بودم از تکون خوردن برگ درخت ها تو شب میترسیدم. اما یه شب مامانم منو برد بیرون و گفت:«به نظرت چی میتونه لای شاخه ها باشه که بتونه بهت آسیب برسونه؟» گفتم نمیدونم. گفت:«دقیقا! همین ندونستنه که باعث ترست میشه. هر موقع ترسیدی جای فرار کردن یه نگاه دوباره بنداز. ببین چی کار میتونی بکنی که دیگه نترسی.» از اون موقع هر موقع ترسیدم سعی کردم ببینم آیا واقعا دلیلی واسه ترس هست یا نه. یه وقتای
چون طبق خیلی از اتفاقاتی که این مدت افتاده دارم به این نتیجه میرسم که اغلب رفتار هامون بر اساس عادته ! و امروز رسما رکوفیان سر کلاس اینو گفت ... ( اینکه فکر نمیکردم در این برهه کسی به غیر از خودم هم به این مسئله فکر کنه واسم عجیب بود ) میگفت چرا بهم میگیم عزیزم در صورتی که عزیز هم نیستیم و قص علی هذا ...
و فاطمه یهو گفت حکایت قلب فرستادن هاست و مهدیس میگفت من که میفرستم صرفا از روی عادته و منظور خاصی ندارم ! 
و احساس میکنم این عادته باعث شده خیلی جاها
 
 
سال‌های سال فکر می‌کردم مغز من بهترین دوست من است و همیشه می‌توانم روی کمکش حساب کنم!
تا اینکه فهمیدم او تنبل‌تر از آنیست که فکر می‌کردم.
وقتی متوجه ترفندهای این دوست عزیزم برای تنبلی کردن شدم؛
فهمیدم که تمام مدت اشتباه می‌کرده‌ام.
فهمیدم اولین مانع من دربرابر موفق شدنم در درون خودم است.
عادت‌های غلطی که مغز ناخودآگاهم در طی سال‌ها آموخته!
 
در این نوشته می‌خواهم درمورد این عادت‌ها حرف بزنم که ما را در بند روزمرگی نگه می‌دارند
چه حکمتی است که وقتی یک کاری را فقط یک روز انجام نمی دهم،دیگر نمی توانم عین گذشته آن کار را بکنم.البته باید عادت کرده باشم ولی همین عادت را هم دوسه روز اگر انجام ندهی احتمالا فراموش خواهیم کرد.
هرچند که این جمله هم درست است: عادات دیرینه سخت جانند،حتی وقتی می پنداریم مدتهاست از سرمان افتاده.
رونده به سوی نمیدانم ها :)
سالها پیش از تنهایی میترسیدم. اینکه کسی رو نداشته باشی و کسی تو زندگیت نباشه.کسی نباشه که دست همدیگه رو بگیری و بزنی بیرون و کوچه ها و خیابون ها رو با هم ببینی و خوشحال باشی.
نخستین بار که کسی تو زندگیم اومد حدود سالهای 1386 یا 1387 (دقیق نمیدونم) بود. عمر این با هم بودن به سه ماه هم نکشید.
بعدها فهمیدم که مورد سواستفاده قرار گرفتم. ولی به خودم نوید این رو دادم که باز کسی در مسیر زندگیم قرار میگیره و همونی خواهد شد که به قولی منتظرش بودم.
سال پیش بود ک
قدیما که چه عرض کنم تا همین چند وقت پیش وقتی قرار بود کاری انجام بدم و انجامش نمیدادم از خودم بدم میومد. متنفر میشدم از خودم... ربطش میدادم به اراده. میگفتم من ادم بی اراده و راحت طلبی هستم. 
به قول یه بنده خدایی یهویی نمیشه خوب شد. یهویی نمیشه هم با جدیت درس خوند, هم روزی نیم ساعت ورزش کرد. هم روزی نیم ساعت مطالعه ازاد داشت و هم عادت های غذایی رو سر و سامون داد هم هزار تا چیز این مدلی دیگه... 
یاد گرفتم با خودم مهربون باشم. فهمیدم من مهسا انبوهی از ع
98/3/18 بود که تصمیم گرفتم از کارها و اعمالم مراقبه کنم.
به مدت یک هفته انجامش دادم.
هفته دومش ولی ... 
ولی بله. کم کاری و غفلت کردم ... .
اما خداروشکر که الان می تونم ادامه بدم.
الحمدلله... .
از همین چهارشنبه تا جمعه ، هفته دوم مراقبه ام باشه خوبه.
ان شاء... .
داشتم معرفی کتاب از دو که حرف می زنیم از چه حرف می زنیم نوشته ی هاروکی موراکامی را می خوندم. راستش یک توپ انگیزه درونم ترکید و دلم گرم شد که می  توانم نویسنده ای مانند هاروکی موراکامی بشوم. (غیر ممکن وجود ندارد یادتان نرود) موراکامی هم دیر شروع کرد ولی پرقدرت.
من هم می توانم. می دانم که می توانم اگر...ولش کنید اصلا همین اگرها پدر آدم را در می آورد. خودم به خودم می گویم که اگر کار انجام بده هستی خوب انجامش بده. اگر...بازهم این اگر لعنتی! 
انجامش می ده
عادت
ناجوان مردانه ترین بیماریست، زیرا هر بد اقبالی را به ما می قبولاند، هردردی را و هر مرگی را.
در اثر عادت، در کنار افراد نفرت انگیز زندگی می کنیم، به تحمل زنجیرها رضا می دهیم، بی عدالتی ها و رنجها را تحمل می کنیم.به درد، به تنهایی و به همه چیز تسلیم میشویم.
عادت، بی رحمترین زهر زندگیست. زیرا آهسته وارد می شود، در سکوت، کم کم رشد می کند و وقتی کشف می کنیم که چطور مسموم آن شده ایم، می بینیم که هر ذره بدن مان با آن عجین شده است، می بینیم که هر حرک



افزایش خونریزی عادت ماهیانه







افزایش خونریزی عادت ماهیانه
افزایش خونریزی عادت ماهیانه که به
منوراژی نیز معروف است ، در واقع دوره هایی از عادت ماهیانه است که به علت
زیاد بودن حجم خونریزی یا طولانی بودن مدت آن ، شخص مقدار زیادی خون از دست
می دهد.خونریزی در اکثر زنان حدود ۵ روز طول می کشد . چنانچه عادت ماهیانه
بیشتر از این حد باشد و چنانچه استفاده از نوار بهداشتی به تعداد معمول
کافی نباشد ، در صورتی که لخته خون دفع شود باید چند مورد
تا حالا سه بار زدم وبلاگمو حذف کردم
ولی میدونی؟
نمیشه بدون نوشتن سر کرد.
همین که عادت کنی به نوشتن دیگه غیر ممکنه بتونی ازش دست بکشی...
اونم منی که با نوشتن آرامش میگیرم!
خلاصه این شد که دوباره وبلاگ به پا کردم برا دل خودم.
پس
سلام
به نظرم بدترین ویژگی انسان این هست که عادت میکند
به همه چیز 
به هر شرایطی
و از بین این بدترین عادت، به گفته بزرگی بدترین نوعش عادت کردن به ظلم هست
و حالا ما داریم عادت می کنیم به کرونا
یعنی الان اون چیزی که برامون سخت و دلتنگ کننده هست قرنطینه هست بیشتر تا فکر کردن به خود ویروس بوق
تو دو هفته اول همه دنبال آمار و ارقام بودند تو کل کشور، به تفکیک شهرها، کل دنیا، به تفکیک کشورها و شهرهای پرمخاطره تر اون کشورها
دنبال اقدامات کشورهای مختلف بودند
مادر کمپلکس یعنی امنیت خواهی از نوع منفی ، بقا و رضایت من بواسطه ی حضور دیگران ،
حس_توقعی که دیگران باید حواسشون به من باشه ،
دیگران باید بهم کمک کنن و برای منافع من با من همراه باشن
یعنی :
دوست نداری توی زحمت بیوفتی
دوست نداری یه روز بهت سخت بگذره
بیشتر از اینکه از سختی ها دلخور باشی از آدمها دلخوری و چه بسا کینه بدل میگیری
میگی :
هر روز باید جوری باشه که من میخوام و میپسندم
چرا امروز کمتر بخوابم؟
چرا امروز بیشتر و بهتر کار کنم؟
بجای عمل_تلاش ،
نمیدونم از کجا باید شروع کنم! 
 
واژه ها ذهنم و پر کردن و درهم پرهم ریختن توی کاسه مغزم و نمیتونم چندتای ناقابلشو جدا کنم و بچینم کنار هم تا بتونم امروزم و توصیف کنم.
 
بخش اطفال برخلاف قشنگی درو دیوارش خیلی زشته، خیلی زشت
فرشته های کوچولویی که به گناه ناکرده گرفتار درد شدن... از امیر عباس کوچولو شش ماه که زیر یه حجم بی رحم از دستگاه بود تا یسنا هفت ساله که طعم زندگی و نچشیده پیوند قلب کرده و حالام مشکل جدید ریه هاش..
 
دختری که بی پدر شد و زجه هاش
سلام ...
خیلی دلم برای بنی تنگ شده ...
وقتی مادرم مرد بدترین و سنگین ترین حجم دلتنگی عمرم رو تجربه که و بعد از ۵ سال بهش عادت کردم...وقتی پدرم مر د زخم دلم عمیق تر شد ..همیشه از خدا می خواستم یه راه ارتباطی بین من و مامانم برقرار کنه حداقل بدونم حالش خوبه ....وقتی می رفتم سرخاکشون داغون تر می شدم...برای همین دیگه اصلا نرفتم اونجا،  می خواستم فراموششون کنم ...بعد از ۵ سال تقریبا به نبودنشان عادت کردم به اینکه چنور باید رو پای خودش وایسه،  حس کردم موفق شد
راستش اون اوایل که بی ماشین شده بودیم خیلی برام سخت بود. مخصوصا که فصل سرما داشت نزدیک میشد و ما مجبور بودیم هرجا میخوایم بریم یا اسنپ بگیریم، یا بلرزیم و با موتور بریم. و این وضعیت با وجود بچه ی کوچیک سخت‌تر میشه...
اما الان دیگه عادت کردم، راستش دیگه چندان برام مهم نیست که سایپا ماشینمون رو کی تحویل میده، حتی خیلی برام مهم نیست که عید ماشین داشته باشیم یا نه... به بی خیالی مطلق رسیدم تو این قضیه!
هرچند هنوزم گاهی دلم لک میزنم که صبح جمعه چشامو
چقدر عادت کردن و وابستگی راحته و آدم متوجه اش نمیشه خصوصا در مورد عادت ها و رفتار های بد و مضر و وقتی میخوای ترکش کنی انگار بند بند وجود آدمو زیر شکنجه بردن!
واقعا چجوری میشه یه عادت بد رو از سر خودمون بندازیم و به زندگی سالم برگردیم؟
مواد لازم: 
نفرت از اون عادت                                                          به مقدار زیاد
اراده از بین بردن هرگونه راهی برای برگشتن به اون عادت      به مقدار خیلی خیلی زیاد
همه ما یه علاقه مندی داریم که به هردلیل
حرکت با تمامی امتیازش، رهزنی خطیر برای متحرک است. تحرک، دائمی است. و همین استمرارش متحرک را عادت می دهد. به همه چیز. حتی به خودش. و به حرکتش. انسان، زمانی که با خود، مسیر حرکت را مرور می کند و به گذشته باز می گردد و یا به آینده می رود، یعنی " تخیل " می کند، لحظه ای عادت شکنی می کند و با ولع تلنگری را می بلعد.انسان همیشه عادتش را نمی شکند. گاهی در لابه لای عادت دست و پا می زند و می میرد؛ و از " حرکت" باز می ایستد.انسان از بدو خلقت تکوینا با " شدن " همراه اس
                  با 
                        نام 
                                خدا❤
گاهی جوری راه برای پیشرفت باز میشود که برمیگردی و به عقب نگاه میکنی و اصلا دلم نمی خواهد گذشته را رها کند پایش را به زمین میکنید و اشک میریزد  و می ترسد از روبه رو ....
          وقتی قدیم و عادت هایت رنگی اند و موقعیت های جدید 
و موقعیت پیش رو که آغوش برایت باز کرده و مهربانم لبخند میزند سیاه و سفید ....
          باید دست بکشی از عادت هایت و عادتپکمی به آنچه عادت نداری!
 
با لافکادیو در مورد کمال گرایی صحبت میکردم و خیلی خوب توصیفش کرد و حتی گفت چرا ما کمال گراها اهمال کار میشیم و البته درمانشم گفت و اون این بود که : 
"راهش اینه که خودمون رو با تغییرات کوچیک راضی نگه داریم و استمرار داشته باشیم روشون تا کم کم تغییرات بزرگ سر و کله شون پیدا بشه." 
منم به جهت اینکه دیگه خسته شدم از اوضاع بی طاقتی و درجا زدن خودم تصمیم گرفتم به حرفش عمل کنم و این تمرین استمرار رو عملی کنم توی زندگیم با یه سری کارای ریزه میزه، به همین
و بیا ، و بیا غرق شو در نوشتن 
بگذار آرام و رها بنویسی از هر آن چیز و حسی که تو را از خود گرفت و از هر این چیز ی و حسی  که تو را به تو بخشید .
رها باش رها . به خودت زمان بده 
الان دارم تکلیف درسی مینویسم و فشار زیادی در یک آن حس کردم چون فرصت کمی دارم و جواب طویلی را باید پیدا کنم ، از یک طرف هم احساس گناه میکنم از خودم اگر بخوابم و بی مسیئولیت باشم ، کاش تا صبح بتونم انجامش بدم .
گاهی اوقات توی تصمیم های درستی که باد بگیرم دودل میشم و این منو خیلی اذیت میکنه نمیدونم شاید به قول استاد دچار کمال گرایی لعنتی میشم شایدم خیلی زیاد به حواشی اون توجه میکنم
ولی موقعی که انجامش میدم حس خوبی بهم میده 
حس قدرت حس شجاعت و نتیجه میگرم وقوی میخوام یه کار درستو انجام بدم فقط به روبروم نگاه کنم و اون کاری رو که باید انجام بدم رو انجامش بدم
 
ممکن است شما از آن دسته کسانی باشید که تلاش می‌کنید هر روز غذای سالم بخورید و حتما ورزش کنید. اما حفظ سلامتی فقط با تعویض چیزبرگر با سالاد و ۳۰ دقیقه ورزش با اسکی فضایی ممکن نیست. بخشی از سلامتی شما به عادت‌های روزانه‌ای که دارید مربوط است.
ممکن است عادت‌های روزانه شما در روند سلامتتان اختلال ایجاد کنند با این حال شما از آن‌ها آگاه نباشید. در زیر بعضی از عادت‌هایی که ممکن است بر سلامتتان تاثیر داشته باشند را بخوانید.
ادامه مطلب
من سخت تلاش می کنم تا عادت های خوبی در زندگی ام داشته باشم.
به همین دلیل من این لیست عادت های خوب را جمع آوری کردم. 203 عادت خوب، در واقع، همه اینها به شما الهام بخش و انگیزه میدهند، و امیدوارم شما را تشویق کنید که برخی تغییرات مثبت در زندگی شخصی شما ایجاد کنید.
من عادت ها را دسته بندی کردم تا این صفحه ساده و آسان برای استفاده از منابع استفاده شود. این لیست از عادت های روزمره خوب را پیدا کنید تا روشی را پیدا کنید که زندگی شما را تغییر دهد!
این لیست
منصوره مصطفی زاده عزیز در صفحه اینستاگرامش از یک قرار یک ماهه نوشته. یک قرار با خودمان که یک ماه پای انجام دادن هر روزه‌اش بایستیم و بعد از یک ماه تبدیل به عادت شود انشاالله. به نظرم رسید حالا که در آستانه اردیبهشت ماه هستیم، بد نیست ما هم این قرار عالی را با خودمان بگذاریم. به خودمان قول بدهیم پای همین یک قرار بمانیم و انجامش دهیم. این قرار می‌تواند یکی اینها باشد: 
-دائم الوضو بودن 
-اهتمام به نماز اول وقت 
-روزی ۱۵ دقیقه گفتگو با اعضای خانو
عادت کرده‌ام ، دیگر عادت کرد‌ه‌ام شب‌هایی که غمگینم، نگرانم، ناراحت یا عصبانی‌ام خوابش را ببینم‌.
 شبِ بدی را سپری کرده بودم و با چشمان اشک‌آلود سر روی بالش گذاشتم، طبق معلوم میانش رسید و امضایش را زیر خوابم زد؛ صبح در نگاهِ آینه به خودم خیره شدم و حاصل خوابِ نصف و نیمه‌ی دیشب را در پلک‌های ورم کرده و سردرد منزجر کننده‌ام دیدم، آرام شروع به زمزمه کردم و از آینه دور شدم، ظرف‌ها را شستم، پیازهای خرد شده را روی اجاق گذاشتم، برای بار صدم ز
پناه به موسیقی و آشپزی و جمع و جور کردن کابینت ها
 
ساعت ۱۲:۳۷ بامداد:
ناهار فردا را آماده کردم و دوش گرفتم و دو تیکه لباس سرکارم را شستم
فردا حتما باید قبل رفتن به سرکار، دو تا از کابینتها را تمیز کنم 
* کاش کار بانکیم امروز تموم شده بود. فردام بعید میدونم بشه انجامش داد و پس فردام که ....... و میخوام به خودم حال بدم و بانک رفتن تعطیله
همه ی ما یه مجموعه عادت هایی داریم که تا حدود زیادی مختص خودمونه. یا ذاتیه یا از به مرور به دست آوردیم و حتی ممکنه به سختی ایجادش کرده باشیم. که این دسته ی آخر اتفاقا با ارزش ترین وجه شخصیتیمون رو نشون میده. گاهی اتفاقی توی زندگی باعث میشه بر خلاف میلمون کم کم از عادتی دست بشوریم و برای همیشه کنارش بذاریم. 
من عادت هایی دارم که همیشه دوستشون داشتم تا اینکه به مرور ازشون ضربه خوردم. بعد با خودم فکر کردم چقدر بده من اینجوری هستم. شاید باید جور دیگ
همیشه باید ته تهش تسلیم بشمو به خودم سخت بگیرم و بگم نباید خودخواه باشم در برابر آدما. حتی عزیزترینها هم شده که منو بازخواست کنن و من سعی کنم حقیقت رو بگمو به خودم تشر بزنم چرا اونجوری رفتار کردم یا چرا اون حرف رو زدم. یاداوریشونم آزارم میده. شاید نباید به خاطر همچین چیزهای کوچیکی گریه کنم. اما نمیتونم. نمیتونم. 
 
اون سعی میکنه بروی خودش نیاره که دیشب چیکار کردو حال من دوباره بد شد. برعکس من اصلا نمیتونم تظاهر کنم همه چیز تموم شده. مثل تمام ای
ساعت 8 صبح بیدار شدم، ساعت 9 شرکت بودم، تا ساعت 4.5 عصر با 10 نفر مصاحبه کردم، ساعت 5.5 تو باغ کتاب جلسه‌ی MBTI داشتیم... توی راه داشتم مطالبی که باید امروز آموزش می‌دادم رو مرور می‌کردم، 5.5 تا 9 جلسه بود، 10 رسیدم خونه، دوش و شام و استراحت
حال تمرین آمار رو دیگه ندارم!! :) امیدوارم فردا تا قبل از تایم کلاس برسم انجامش بدم...
شبتون خوش......
شبکه‌های اجتماعی مجازی چه تأثیری روی عادات مطالعاتی ما دارد؟
در این چند خط نمی‌خواهم بحث‌های تکراری تقابل شبکه‌های اجتماعی مجازی با مطالعه را دوباره بگویم و از کم شدن عادت مطالعه در اثر انس با فضای مجازی بنویسم. همچنین کاری هم به بحث اثر اسکرول‌های متناوب در کانال‌ها و صفحه‌ها روی ساختار ذهن ندارم که چطور ذهن ما در اثر این کار به نوشته‌های کوتاه و متنوع عادت کرده و حوصله‌ی متون طولانی و متمرکز را ندارد. می‌خواهم در مورد یک عادت مرسوم
 
 
سال‌های سال فکر می‌کردم مغز من بهترین دوست من است و همیشه می‌توانم روی کمکش حساب کنم!
اما از وقتی که متوجه ترفندهای این دوست عزیزم برای تنبلی کردن شدم؛ فهمیدم که اولین مانع من دربرابر موفق شدنم عادت‌های غلطی است که مغز ناخودآگاهم در طی سال‌ها آموخته است.
 
در این نوشته می‌خواهم درمورد این عادت‌ها حرف بزنم که ما را در بند روزمرگی نگه می‌دارند و تلاشمان برای خروج از حریم امن را بی‌نتیجه می‌کنند.
بیایید ببینیم که مغز ما چگونه فری
من از امروز حرکتی رو آغاز میکنم که در توانم هست انجامش‌‌‌.اما با احمقیت اونو ماه ها بلکه سالهای سال عقب انداختم .با انجامش خ‌وشحال خواهم بود،سالم و راضی
اینبار دیگه مثل دفعه های قبلی نیست.ایندفعه حمله میبرم به سمتش تا جونش دربیاد.ایندفعه فرصتش رو دارمو با یک برمامه صحیح و منظم به هدفم خواهم رسید انشالله.ثابت میکنم به خودم که میتونم.و به همه.مخصوصا اون کثافتایی ک میگن بیا.دیگه تموم
خدایا منو یاری برسون.خداوندا دستمو بگیر
اولین روز بعد از آ
از وسط خیابون رد می‌شدم که صدای آهنگ میخ شد توی سرم، درد شد توی دلم، داغ شد روی سینه‌ام، نفسام انگار سخت بالا می‌اومد، تند تند پلک می‌زدم بلکه اشکام نریزه ولی نمی‌شد، آدم مگه چقدر میتونه به روی خودش نیاره؟چقدر میتونه تحمل کنه؟ 
آدم‌ یه جاهایی کم میاره، میشه عین یه ظرف لب‌ریز که با یه تلنگر سر میره، با یه اخم بغض میکنه، داد میکشه ، گریه میکنه. اصلا چرا حواسمون به دل آدم‌ها نیست؟ چرا وقتی میریم به اونهایی که میمونن فکر نمی‌کنیم؟ 
رفتن و د
 
حسی در درونم داشتم، یاد حرف یک نفر افتادم که می گفت علت این جزا برای فلان خطا آن است که اول به صد نام خدا پشت کرده و بعد انجامش داده. حس می کردم به بعضی صفات او بی احترامی یا بی توجهی کرده ام! نمی دانم به چند تایش!
نه همتش را داشتم، نه امید، نه اصلا انقدر اهل تدبیرم! اهلش هم نبودم!
این سنگینی به این راحتی ها رفع شدنی نیست...
باید با تو بیشتر حرف می زدم... وقتی که نصفه شب بی دلیل و بی خواب آلودگی بیدار شدم فهمیدم...
اولین شبی بود که بی کابوس می گذشت...
 
یار قشنگم... این مدت هر روز با هم حرف زده ایم... هر روز صدای قشنگت را از فاصله های دور شنیده ام.... عادت هم کرده ام به این روال هر روزه مان... و چون ما توی رابطه ی لانگ دیستنس بوده ایم این شرایط هم یک جورهایی به بخشی از آن تبدیل شده. و هر روز حرف زدن باهات خیالم را راحت کرده. یک روز به شوخی گفتم عادت کرده ام اومدی هم هر روز منتظر تماستم . گفتی نه عادت نکنی عادت خوبی نیست دیگه زنگ نمیزنم تا اخر دوره، عادت از سرت بیفته :-D و خندیده بودیم ...
حالا که امروز روز ر
اینجا یه منطقه سردسیر و خوب تعداد روزهای سرد خیلی بیشتر از روزهای گرم.چند سال پیش تابستون هوا یکم گرمتر از حد معمول بود (اینجا تابستون اگر طبقه هم کف باشی خیلی احتیاجی به کولر پیدا نمی کنی در طول تابستون ما ممکنه 10بار هم کولر روشن نکنیم والبته این توی خانواده های مختلف متفاوت ولی خوب اینجا خیلی خنک کلا)؛ گرمتر یعنی احتیاج بود در طول روز چند ساعت کولر روشن کنیم و همون سال به علت مصرف زیاد برق در طول روز چند ساعتی برقها قطع می شد بیشتر هم شبها.شب
دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به نام عادت
راحت به خودت دادی من بد پیله رو عادت
وای چه کاری میکنه عشق آدم با دل آدم
من نمیتونم از تو بمونم حتی یه ساعت
موزیک جدید بنیامین بهادری به نام عادت را دانلود کرده و لذت ببرید
Download New Music Benyamin Bahadori Adat

ادامه مطلب
امشب  یک صفحه در ویکی‌پدیا ساختم و ویرایشش کردم.
اینجا
محیا در پست قبلی به بیهوده بودن این کار اشاره کرده بود وقتی که قراره اینترنت قطع بشه. من با محیا همدلم که اگر اینترنت قطع بشه این کار بیهودگیه. اما من ذره‌ای امید ته دلم دارم که اینجوری نشه. که روزهای پیش رو بهتر باشند. و این کار خوشحالم می‌کنه. فعلا خوشحال میشم یعنی. پس انجامش میدم.
یکی از غر های همیشگیم اینه که خدایا این همه جای درست درمون ؛ مارو انداختی وسط این خراب شده ؟ 
بابامم همیشه میگه برو خدات رو شکر کن شاخ افریقا و سوریه به دنیا نیومدی :))
دیشب رفتم بلوک زایمان که اگر نوزادی به دنیا اومده ویزیت بکنم ...تا وارد شدم دیدم اخرهای زایمان یه خانومیه ، ایستادم و زایمان رو نگاه کردم و بچه به دنیا اومد ...
مادره از نظر ظاهری میخورد ۳۰ سالش باشه ، صورت آفتاب سوخته و خسته و ...
صداش هم در نمیومد ...
یعنی این یه آخ نگفت ...
انگار یه جو
امروز یکی از با یکی از هم مغازه ای هام چشم تو چشم شدم و طبق عادت هر روز سلام دادم،  چهره ش ناراحت بود جواب سلام رو نداد فقط حدود چندین ثانیه ای زوم بود و بغض‌کرد حتی من اونقدر اوشگول بودم دوباره سلام کردم و اون دوباره ج نداد و من دیگه بی خیال به صفحه مانیتورم نگاه کردم
اینو واسه بنی نگفتم چون کلا رو مودی هست که فکر میکنه پسر کش هستم
و تعریف هم نخواهم کرد.
 
#لوئیز_هی درکتاب شفای زندگی میگه:ما مخلوق عادتهامون هستیم.نمی‌خوام تاثیر اراده و قدرت انسان رو کمرنگ کنم، اما کاری که عادات با ما می‌کنه درتمام ابعادزندگی تاثیرگذاره و انکارناپذیره.بهمین خاطر تعییر عادات یکی از سخت‌ترین کارهاست اما با جایگزینی عادات و تکرار رفتارها، ممکن میشه.برای اصلاح و تغییر عادات منفی، مثلا اگه روزی ده ساعت عادت خوابیدن دارین و‌ قصد دارین تعدیل‌اش کنید اما موفق نمیشید، ابتدا هشت ساعت خواب رو در ذهن تون درنظر بگی
 
 
بسیاری از ما انسان ها به دنبال تغییر در زندگی خود هستیم و همیشه منتظر یک عامل بیرونی نشسته ایم تا به سراغ ما بیاید و ما را تغییر دهد و یا اینقدر به عادت هایمان چسبیده ایم که اجازه تغییر را نمیدهند در این مواقع چه باید بکنیم ؟قانون پنج ثانیه که توسط خانم مل رابینز به صورت کتاب نوشته شده است به ما کمک میکند که در مقابل عادت های خود که قدرت اصلی خود را از ذهن میگیرد بایستیم و تنها و تنها 5 ثانیه هم فرصت خواهیم داشت به عنوان مثال اگر میخواهیم عا
 
هم اکنون می توانید از رسانه آپ موزیک ترانه بسیار زیبای بهت عادت کردم از حامد برادران و محمد رضا گلزار با تکست و بهترین کیفیت دانلود کنید
Download New Song By : Hamed Baradaran ft Mohammadreza Golzar – Behet Adat Kardam With Text And Direct Links In UpMusic
جهت تکمیل آرشو….

ادامه مطلب
عادت های بد چیست و چگونه می‌توانیم ازاین عادات رهایی یابیم؟ ثابت شدن یک‌سری از رفتارها در انسان‌ها عادت نام دارد. انسان ها همیشه رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که این رفتار‌ها الگوی برخورد او را در طول روز می‌سازند. زمانی که یک الگوی رفتاری خاص به هر دلیلی در شخصی تکرار شود واگر در هر شرایطی بخواهد که آن را انجام دهد جزوی از زندگی او می‌شود و در صورت  انجام ندادن حس می‌کند چیزی را گم کرده و احساسات بد و منفی در او شکل می‌گیرد. در این مقال
نمیدونم از کجا باید شروع کنم! 
 
واژه ها ذهنم و پر کردن و درهم پرهم ریختن توی کاسه مغزم و نمیتونم چندتای ناقابلشو جدا کنم و بچینم کنار هم تا بتونم امروزم و توصیف کنم.
 
بخش اطفال برخلاف قشنگی درو دیوارش خیلی زشته، خیلی زشت
فرشته های کوچولویی که به گناه ناکرده گرفتار درد شدن... از امیر عباس کوچولو شش ماه که زیر یه حجم بی رحم از دستگاه بود تا یسنا هفت ساله که طعم زندگی و نچشیده پیوند قلب کرده و حالام مشکل جدید ریه هاش..
 
دختری که بی پدر شد و زجه هاش
چند سال پیش یکی از آشنایان به اسم مریم خانم دو فرزند خود را با فاصله ی زمانی کم از دست داد . این خانم زندگی‌ اش کلا به دو قسمت پیش از فوت فرزندان و پس از فوت انها تقسیم کرده بود. یکبار که من شاهد درد و دل مریم خانم با فاطمه خانم بودم . ایشان هم متاسفانه عزیزی را از دست داده بود . و خود یقینا داغ سنگینی بر دل داشت . فاطمه خانم به مریم خانم گفت که به نبودشان عادت می ‌کنی، برو صورتت رو بشور تا برایت چایی بریزم . راستش نمیدانم به طور قطعی بگویم و نظ
 میم کاندید شده برای انتخابات اسفند . با شنیدن این خبر روشن شدم و به این فکر کردم اگه رد صلاحیت نشه ، شاید دیگه اینقدر با قطعیت نگم که نمیخوام رأی بدم .  و به این فکر کردم  اینکه این آدم بعد از چهار سال فکر کردن و مخالفت های اطرافیان همچین تصمیمی گرفته چقدر میتونه ارزشمند باشه ؟ امروز توی هپی لند بین دو تا عروسک آبیِ پسر و صورتیِ دختر با قیمتی که دیگه بهش عادت کردم ، گیر کردم .شیر سفیدِ سرد  وکیک یزدیِ گرد و هوای ابری و خواهرم و دلتنگی برای قاین
امشب بعد از چند شب دال دوست داشتن خوندن و این داستانش راجب عادت بود و جالبه که به حال الان من میاد و قبلش داشتم بهش فکر میکردم.منم توی خونه همیشه جای مخصوص خودمو دارم و تقریبا همه میدونن حتی مثلا زنداداش وقتی اونجا میشینه بدون هیچ حرفی میگه عه ببخشید نشستم سر جای تو؛ و منم تقریبا یه حس مالکیت به اون فضا دارم؛ مثلا تا چند ماه پیش که چیدمان مبلا رو تغییر بدیم جای مخصوص من یه مبل تک نفره ورودی پذیرایی بود زیر پریز برق بعد که مبلا رو جابجا کردیم گش
برای هر کاری هر تصمیمی هر معامله ای قبل از انجامش برای خودت بعدش را در ذهنت ترسیم کن به خودت بگو
خوب این کار را هم کردم که چی بشه؟
به خودت جواب سوالت را بده ببین خودت از جوابت قانع میشی خوبیش اینه خودت که به خودت دیگه دروغ نمیگی این خودت خوده واقعیته نه اونیکه در فضای مجازی دوست داری برای بقیه ژستشو بگیری 
این که چی بشه؟یا خوب بعدش چی؟
خیلی کمکت میکنه
نمیدونم از کجا باید شروع کنم! 
 
واژه ها ذهنم و پر کردن و درهم پرهم ریختن توی کاسه مغزم و نمیتونم چندتای ناقابلشو جدا کنم و بچینم کنار هم تا بتونم امروزم و توصیف کنم.
 
بخش اطفال برخلاف قشنگی درو دیوارش خیلی زشته، خیلی زشت
فرشته های کوچولویی که به گناه ناکرده گرفتار درد شدن... از امیر عباس کوچولو شش ماه که زیر یه حجم بی رحم از دستگاه بود تا یسنا هفت ساله که طعم زندگی و نچشیده پیوند قلب کرده و حالام مشکل جدید ریه هاش..
 
دختری که بی پدر شد و زجه هاش
عادت خیلی مزخرفه، مثلا روزی سه بار ناخواسته گردنمو بین انگشتام‌ له می کنم و می گیرم، شب ها دستامو می برم سمت سرم کش مو رو باز کنم‌‌ یا دستم میره سمت شماره ات بهت زنگ بزنم، یهو یادم میاد، گردنبند و دادم مامان، موهامو از ته زدم و تو هم مُردی.
پ.ن: و نمی نویسم تا یادم بره
 
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط 
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط 
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط 
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط 
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف،حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط 
+وحشی بافقی
+ شاعر عنوان: صائب تبریزی
من حتی به دیدن ستاره های بالای صفحه هم عادت کردم. بیام ببینم خاموشه دلم میگیره.
ینی اونایی که من رو میخونن هم همچین حسی دارن بهم؟
چه عجیبه که به همچین چیزی فکر میکنم.
همیشه از وابسته شدن میترسیدم. همش دارم تلاش میکنم هیچ کس برام مهم نباشه. میخوام یه مدل زندگی رو پیدا کنم که توش احساسم به آدما کمترین نقش رو داشته باشه. ولی خب میدونی همش یه جورایی گول زدن خودمه.
چون حتی بعد از سه ماه دور بودن از هم، همون موقع که فکر میکردم حالا دیگه میتونم تنهاترین
بعضی از بانوان قبل از عادت ماهانه، دچار تهوع می‌شوند. این امر بسیار شایع است و اغلب باعث نگرانی آنها نمی‌گردد. تهوع قبل از آغاز عادت ماهانه می‌تواند ناشی از بسیاری از عوامل، از جمله گرفتگی عضلات، سندرم پیش از قاعدگی (PMS) و حاملگی باشد. اگر این علائم شدید باشند، می‌تواند حاکی از وجود شرایط بحرانی مانند اندومتروز باشد.
PMS علت اصلی تهوع قبل از آغاز عادت ماهانه است. حدودا ۲۰ تا ۵۰ درصد از زنان در طی ۷ تا ۱۰ روز قبل از عادت ماهانه ، PMS را تجربه می‌
دارم جنگیدن رو شروع می کنم یه صدا می گه نوبت توئه بلند شو تو الان باید این مشعل رو بدستت بگیری تا دنیا رو روشن کنی حتی اگه روشنایی یش به اندازه ی نور شمع باشه 
 
دارم می فهمم چه مزه یی داره اگه همه با هم برابر بودیم اگه همه انسان بودیم 
 
کاش می تونستم بگم چه احساسی دارم کاش می شد باهاتون تقسیمش می کردم من دارم جنگیدن برای زندگی رو شروع می کنم قلبم می خواد پرواز کنه بره دیگه برنگرده اونجایی که دارم می بینمش 
 
مثل گفتن شعره 
 
می تونم ازت یه خواه
یکی از عادت‌هایی که تقریبا اکثریت ما کم یا زیاد در خود داریم ندیدن اشتباهات خود است. در حالی که در دیدن اشتباهات دیگران بسیار تیزبین هستیم و هنوز اشتباه انجام نشده، ما آن را به دیگران متذکر می‌شویم. همین الان که به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم عادت‌های اشتباهی دارم که در چند سال گذشته همراه من بوده است اما انگار نه انگار که این کار اشتباه است با اینکه کلی هم نسبت به خود سخت‌گیر و حساس هم هستم. داشتم فکر می‌کردم که چرا تلاشی برای تغییر آنها ن
قصه از آخر شهریور و اول مهر شروع شد. 
وقتی که بولت ژورنال 6 ماه دوم سال رو درست میکردم و به فکر ایجاد کردن عادت های خوب و از بین بردن عادت های بد بودم.
قدم اولم ریز کردن تمام وقایع و تاریخ ها و اتفاقات و رویداد ها و برنامه هام بود. 
همه رو انجام دادم، همه چیزایی که برای بولت مهر لازم بود نوشتم و کشیدم. 
رفتم یکی دوصفحه قبل تر و Habit Trackerام رو نگاه کردم و فکر کردم، که چیا دارن آزارم میدن و نظم زندگیمو بهم ریختن، اولین گزینه که به ذهنم اومد تلگرام و این
قصه از آخر شهریور و اول مهر شروع شد. 
وقتی که بولت ژورنال 6 ماه دوم سال رو درست میکردم و به فکر ایجاد کردن عادت های خوب و از بین بردن عادت های بد بودم.
قدم اولم ریز کردن تمام وقایع و تاریخ ها و اتفاقات و رویداد ها و برنامه هام بود. 
همه رو انجام دادم، همه چیزایی که برای بولت مهر لازم بود نوشتم و کشیدم. 
رفتم یکی دوصفحه قبل تر و Habit Trackerام رو نگاه کردم و فکر کردم، که چیا دارن آزارم میدن و نظم زندگیمو بهم ریختن، اولین گزینه که به ذهنم اومد تلگرام و این
وصل شد ولی خب حال کسی خوب نشد که هیچ بدترهم شد.
در حد یکی دوتا ویدئو از این چند روز دیدم و وضعیتم اینه، حتی از اینکه بخوام عکسو فیلمارو باز کنم هم میترسم. 
همه چی باورنکردنیه ولی اینکه طبق معمول میگذرونیم و عادت میکنیم از اون هم باور نکردنی تره... دلم میخواد گم و گور شم یه مدت.
بالاخره بخش اول بدایة الحکمة رو تموم کردم. هوووراااا. زبانم که مرور بود بیشتر فردا درس سه رو جلو جلو میخونم. صبح قراره برم دکتر برای گوشم. بعضی وقتا تیر میکشه. و احساس میکنم ضعیف تر شده :( میبینی ادم همیشه درگیره. امیدوارم ضعیف تر شدنش توهم من باشه.  شام خوردم حموم نمیتونم برم باید نیم ساعت بگذره بعد برم حموم فردا صبح زود باید برم بیمارستان امیر اعلم اگه درست نوشته باشمش. کاش خود دکتر خرسندی بیاد. خیلی تعریفشو شنیدم اما اگه بگه جراحی کن عمرا انج
سی سال گذشته ولی من هنوز عادت نکردم به کسی که هر روز تو آینه می بینمش. راستش رو بخوای تقریبا میتونم بگم ازش بدم میاد از اینکه همیشه چشمام رو کمی باز تر میکنم و وقتی میخندم نگرانم که خنده زشتش رو کسی نبینه. هیچ وقت اونطور که من میخواستم نبود. کلمه های خوبی بلده ولی وقتی میخواد حرف بزنه خیس عرق میشه که هندل نزنه ولی خراب میکنه. من همیشه از اینی که هستم فراری بودم شاید الان بیست و سه تا روانشناس بگن با خودت این باش و اون باش ولی خب من سی سال از یه نفر
پروسه ی عادت کردن بسیار سریع تر و راحت تر از چیزی که فکر میکنیم اتفاق می افتد و فرقی ام نمی کند در چه شرایطی به سر میبری،ناگاه به خود نگاه میکنی و میبینی با این اوضاع جدیدت که قبل تر ها حتی تصورش هم رعشه به اندامت می انداخت خیلی وقت است کنار امده ای و حتی راضی هم هستی،مانند یک سیال خوب و حرف گوش کن در قالب جدیدت جا میگیری و چنان رفتار منعطفانه ای از خود نشان میدهی که جامعه ی گاز ها و مایعات انگشت به دهان در کار تو می مانند،خلاصه که رفتار بقا گرای
به درک که هر کاری کردم و هر اتفاقی افتاد.
دیگه خسته شدم از این که تینقدر خودم رو به خاطر کار کرده و نکرده متهم و سرزنش کردم. 
واقعا نمیدونم چرا حالیم نمیشه که توی این سن داشتن این تعداد موی سفید توی سرم عادی و طبیعی نیست. 
از بس که در طول زندگیم از حرف مردم ترسیدم و به خاطر این که سرزنش نشم کاری رو کردم که دوس نداشتم انگار عادت کردم. 
خیلی تو زندگیم به ادمای دور و برم باح دادم خیلی زیاد. 
ولی از ادمای دور و برم اینقدری که براشون وقت و انرژی و احترا
از امروز فرجه ها شروع شد و برگشتم خونه.
تو اتوبوس یه لحظه به خودم اومدم و دیدم دستمو گذاشتم جلو دهنم و دارم جلو اشکایی که بی اجازه میریختن رو میگیرم.
دغدغه هام دیگه مهم نیستند،یا اینکه کمرنگ شدن واسم... شایدم یادم رفته؟!
نمیدونم؛ ولی اینو مطمئنم من اونی نیستم که میخواستم.
از سطحی شدن متنفرممم!!!
.
.
.
ما آدما به نبودن ها عادت میکنیم.راسته که زمان همه چیز رو حل میکنه.
با اینکه هنوز بعد دو سال مامان غر میزنه که چرا گذاشتی رفتی؟من چقدر بدشانسم که دختر
دانلود آهنگ فرزاد فرخ هوای تو
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * هوای تو * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , فرزاد فرخ باشید.
دانلود آهنگ فرزاد فرخ به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Farzad Farrokh called Havaye To With online playback , text and the best quality in mediac
متن آهنگ فرزاد فرخ هوای تو
به هوای تو من تو خیال خودم بی تو پرسه زدممنو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدممن به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کردم
هوالرئوف الرحیم
مشورت با دکتر خانواده مسیری رو پیش پام گذاشت که منتهی می شد به عصب کشی. گفت از همون دو سال پیش باید این کارو می کردی.
دیگه بلاخره تصمیم گرفتم و با اینکه برنامه های خانواده خیلی ردیف نبود رفتم و مقدماتش رو انجام دادم و روز 9 ماهگی فسقل وقت اصلیمه. انجامش بدم رها شم از این برق گرفتگی های بناگاه وسط غذا. رها شم از این لذت نبردن از غذا. رها شم از دور از ته دیگ.
 
 
 
 
ولی جلسه اول این هم به شدت اضطراب و خجالت رو تجربه کردم.
چم شده من؟!؟!
امروز که از سرکار برمیگشتم مثل روزهای گذشته بیرون حرم چندین نفر سجاده پهن کرده بودن و نشسته بودن روبروی حرم تو همین چندقدم که تا جای ماشین پیاده میرم 3 نفر از من سوال کردن صحن ها هنوز بسته ان؟ و من گفتم آره متاسفانه 
از تو ماشین مغازه ها رو نگاه میکردم یهو یه لباس فروشی دیدم و یادم اومد چند وقته خرید نرفتم و چقدر دلم تنگه که بی دغدغه تو بازار راه برم و خرید کنم.
از پنجره خونه کوه سرسبز و میبینم؛ من عاشق رنگ سبز بهارم یک رنگ سبز نو و تازه و هر روز
یادمه چهارم دبیرستان بودیم.برای درس خوندن میرفتیم کتابخونه با "ژ" .اونایی که میومدن هم آشنا بودن تقریبا همه و یا تو اون مدتی که میرفتیم اشنا شده بودیم.اون موقعها "ژ" علاقه ی خاصی به حضرت اباالفضل (ع) داشت. نزدیکای 3 شعبان گفت میای به مناسب این سه تا ولادت شیرینی بدیم تو کتابخونه؟ منم که خراب رفاقت.قبول کردم.صبحش زودتر رفتیم یک سینی شیرینی خریدیم و پخش کردیم.و خب لازمه اشاره کنم ذوق مرگ بودیم؟
سال بعدش من رفته بودم دانشگاه.نمیدونم از کجا به سرم ز
سلام.خسته نباشید.بازم با یه داستان جدید اومدم.اسم این داستانم کویره.غرب وحشی...شاید داستانای این مدلی زیاد دیده یا خونده باشید اما مطمئنم این داستانم ارزش خوندن داره!پس پیشنهاد می کنم پس از منتشر شدنش حتما برید و بخونید.بریم پیش داستان:
او به من گفت که ماموریتی برایم دارد که اگر بتوانم خوب انجامش دهم پول خوبی هم برایم خواهد داشت.من هم که این روز ها پول تمام کرده بودم و حسابی به پول نیاز داشتم و سرم هم برای ماجرا درد می کرد قبول کردم...اما نمی دا
دانلود آهنگ فرزاد فرخ هوای تو
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * هوای تو * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , فرزاد فرخ باشید.
دانلود آهنگ فرزاد فرخ به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Farzad Farrokh called Havaye To With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن آهنگ فرزاد فرخ هوای تو
به هوای تو من تو خیال خودم بی تو پرسه زدممنو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدممن به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کرد
عادت داریم
ما به تکرار دل سوخته عادت داریم
و به لبخند لب دوخته عادت داریم
 
باکی از سوختن و دم نزدن نیست که نیست
تا به بوی جگر سوخته عادت داریم
 
قلب خود نسیه فروشیم و کسی طالب نیست
ما به طرد دل نفروخته عادت داریم
 
جامه ی عشق تو بر قامتمان راست نشد
به همین جامه ی نادوخته عادت داریم
 
نه که در مدرسه ها درس حضور تو نبود؟!
ما به این علم نیاموخته عادت داریم
 
روزی ما شده عشق تو نترسیم از مرگ
تا به این روزی اندوخته عادت داریم
 
روی در هم بکشی اخم کنی حر
"آدم ها به همه چیز عادت می کنند؛
مخصوصا اگر از آدم بودن دست بکشند."*
اینستامو که باز میکنم یه حجم زیادی از نفرت تو قلبم حس میکنم.چرا میخوان همه چیزو عادی جلو بدن؟:) حتما که نباید وسط میدون جنگ باشی تا بفهمی اوج مشکلات و بدبختی رو.با جمله باید ادامه داد زندگیو میشه اینقد چشم ها و گوش هارو بست؟
 
*کوری - ژوزه ساراماگو
اصرار کردن و من گفتم نه الان لازم نیست انجامش بدیم، عجله ای نداریم، سر فرصت بسته بندی شون می کنم؛
راستش دلیل داشتم!
یکی اینکه تجربه کرده بودم تو کارهایی که من با یه وسواس خاصی انجامش میدم، دستپاچه ام می کنن،
یکی دیگه اینکه ممکن بود حتی برای کمک کردن بیان که به دلایل کاملا موجه دوست نداشتم کمکی دریافت کنم!
ولی باز به اصرار اونها و گفتن یه جمله که حالم رو دگرگون کرد، کوتاه اومدم و بسته بندی شون کردم، و حتی دلایلی که بهش اشاره کردم پیش اومد و من ب
گاهی دور و برت شلوغ میشه و پر از غفلت ،و ذهن و زمان برای کار هایی که برنامشون رو داشتی یاریت نمی کنن ،
تا جایی که به عمل نکردن به برنامه هات عادت می کنی ،
و وقتی سرت خلوت میشه همچنان توی رکود باقی می مونی ...
+ تکلیف من توی این روزها دقیقا مبارزه با همین عادتِ غلطه ... 
تمام راه برگشت ب این فکر میکردم ک تنهایی چقدر غصه بزرگیست!
تعریف میکرد ک بچه ها را عروس و داماد کرده و هرکدامشان حالا ۴۰,۵۰ سال سنشان است,خودش مانده توی خانه ای ک حتی بزور هم نمیتوان اسم خانه رویش گذاشت.پیرزن ۷۲ساله ای ک لابلای بازیافت ها توی یک اتاقک تاریک و حیاطی کوچک زندگی میکند,تمام دلخوشی اش دوتا مرغ است.
وقتی پرسیدم مادرجان خب چرا نمیری پیش نوه ت زندگی کنی؟پاسخش یک گزاره دو کلمه ای بود:عادت کردم!
عادت عجیبیست,عادت ب زندگی بین بازیافتی ها
دقیقا یادم نمی آد کجا دیده بودمش، ولی یه چالش 30 روزه شرح‌حال نویسی بود که خیلی وقت بود می خواستم انجامش بدم و همه ش می گفتم از شنبه. :دی تقریبا یادم رفته بود دیگه. امروز داشتم فولدرهامو مرتب می کردم که دیدمش تو یکی از وردام. دیدم بیکارم و موضوع هم که ندارم بنویسم، بشینم اینو شروع کنم حداقل یه کاری انجام بدم. :دی
اگه شما هم دوست دارید شروع کنید، بگید بهم که بفرستم واستون سی روزشو. :)
ادامه مطلب
به نام خداوند بخشنده مهربان ❣️ 
دوستان عزیزم سلاااااام امیدوارم که امروزتون هم پر از سلامتی و عشق باشه. 
میدونی عادت چیه؟
تعریف عادت برای من یعنی ملکه های زندگیم!
وقتی یه موضوعی رو مدام تکرار کنیم میشه ملکه زندگی منو تو. 
تا حالا به ملکه هات فک کردی؟
من ملکه هامو به سه دسته تقسیم کردم:
اولیش عادت های خوب 
دومیش عادت های بد
سومیش عادت های بیهوده 
عادت های خوب هر آدمی بستگی به خود اون شخص داره
مثلا خوندن نماز اول وقت، خوش اخلاق بودن، قرآن خوند
زنانی که در بازه سنّی تولیدمثل هستند چرخه‌هایی از فعالیت هورمونی را تجربه می‌کنند که حدوداً در فواصل یک ماهه تکرار می‌شوند. با هر چرخه، بدن زن برای بارداری احتمالی، چه زن قصد بارداری داشته و چه نداشته باشد، آماده می‌شود. عبارت «عادت ماهانه» به فرویختن دوره‌ای پوشش رحم اطلاق می‌شود. میانگین چرخه‌های عادت ماهانه حدود 28 روز است و طی مراحلی رخ می‌دهد: مرحله فولیکولی، مرحله تخمک‌سازی و مرحله لوتیال. چهار هورمون مهم (ترکیبات شیمیایی که موج

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

شورای دانش آموزی شرکت ستاره عرش آریا هلدینگ آلفا روکیدا هایک ویژن یادداشتهای احمد رضا طاهری آموزش ووکامرس برای مبتدیان موزیک اسطوره کربن فعال